زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... یه جمعه یه گردش یه پیک نیک ...

1392/4/17 15:23
نویسنده : مامان رادين
281 بازدید
اشتراک گذاری

بازم یه جمعه دیگه اومد و بساط یه پیک نیک دیگه اما این بار با خونواده بابایی فراهم شد...

 

پنجشنبه بود که مامان جون زنگ زد و پیشنهاد رفتن به پیک نیک روز پنجشنبه رو داد ...

اول قبول نکردم چون قرار بود خاله رویا جونم از تهران بیاد خونمون ، اما بعد که اومدنشون کنسل شد زنگ زدم و گفتم میام ...

اول قرار بود که بریم ویلای یکی از دوستهای پدر جون ، اما نشد بریم اونجا ...

محل بعدی به پیشنهاد من و بابایی همون جای قولانه من و بابایی بود...

بعد از خوردن صبحونه حاضر شدیم تا بریم ...

تا میگفتم بریم ، میگفتی دَ دَ ...

منم میپرسیدم بریم دَدَ چی کار کنیم دستتو به حالت پرتاب سنگ مینداختی و با یه صدای اَه میفهمونی که بریم سنگ بیندازیم تو آب ...

ساعت ١١:٠٠ بود که حرکت کردیم ...

 

 

 

 

برات حسابی جمعه خوبی بود  گلم با  حضور جوی آب دغدغه این که حوصلت سر  بره رو نداشتم و میدونستم با آب و سنگ حسابی بهت خوش میگذره...

از لحظه ورود ،کلی بازی کردی و چند بار هم لباسهاتو عوض کردم ...

عمو مجتبی هم حسابی باهات بازی کرد ...

 

 

 

بعد از عوض کردن اولین دست از لباست ، ذوباره مشغول سنگ اندازی شدی ...

 

 

 

 

 

 

اینجا هم سنگ پرت میکنی و خودتو تشویق میکنی و با نگاه کردن به ما ، ازمون میخوای که تشویقت کنیم ...

 

 

 

 

هر کاری کردم تا بعد از ناهار یکم استراحت کنی زیر بار نرفتی و تا ٥ عصر که برگشتیم خونه نخوابیدی ...

 

دیگه اون آخرا هم من و شما با هم توی آب بودیم و بابایی و عموها و پدر جون در حال بازی والیبال بودن ...

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)